امیر علی نخعیامیر علی نخعی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

پسرطلایی

پسر مامانی

1393/3/8 10:06
نویسنده : مامان و بابا
909 بازدید
اشتراک گذاری

خدارو چطور شاکر باشم که توی همه موارد برام سنگ تموم گذاشته...  وقتی کنارتم و توی بغلم به مثل یه فرشته آروم خوابیدی فقط به این فکر میکنم که خدایا یعنی نعمتی بالاتر از این هست؟؟؟؟؟ بعید میدونم... به قدری دوستت دارم که همه وجودم رو گرفتی و تک تک نفسام برای وجود تو بالا میاد...اون دستا و پاهای کوچیکت او لبای خوشکلت اون چشمای معصومت اون قلب مهربونت رو با دنیا عوض نمیکنم...پسرم امیرعلی واقعا عاشقتم ... روزا برای دیدن تو از اداره پر میکشم خونه. تو واقعا عشق و شوق رو به زندگیمون آوردی و خدا را بابت بودنتو سالم بودنت باید همیشه شاکر باشم...

 

خوب حالا میخوام از گل کاری هاتو شیطنات بگم:

اول از همه اینکه فوق العاده شیطون و بانمک شدی. یه رقاص به تمام معنا. کافیه یه آهنگ شاد بشنوی حالا از رادیو  از تی وی از ماشین بغلی دیگه سر از پا نمشناسی و میرقصی. اونم چه رقصی بیاو ببین.خوردنی میشی عجیییییب.

از کارای دیگه ات هم یاد گرفتی چشمک بزنی و بوس بفرستی وای که دیگه خیلی سخته جلوی خودمو بگیرممممممم تو این جور مواقع تو رو بغلم میگیرمت و فشارت میدم حتمااااااااا.

وامااااااا این مورد رو که دیگه نگووووووو عاشق ماست نعنایی و خودت میخوری و به به راه میندازی. و هی میگی نعنا نعنا اینجاست که دیگه مامان فاطمه یه گاز خوشمزه ازت میگیره و خنده هات میره هواااااااا اخه ناقلا نمیگی دل میبری از مامان؟؟؟؟

بهت میگم هاپو چی میگه میگی هاااااپ هااااپ و میری و هاپوتو میاری و بوسش میکنی خیلی دوسش داری تازه بعضی از روزها هم بغلش میکنش و باهاش میخوابی... ماست نعنا هم به خوردش میدی بسیاااار....

یه کار بامزه دیگه ات هم اینه که تا میبرمت دستشویی بشورمت سریع صابون رو بر میداری و میمالی به شکمت که مثلا دارم خودمو میشورم هههه کلی خنده دار میشی اخه خیلی با دقت این کارو میکنی که یه وقت کم نذاری... تازه وقتی هم میخوام پوشکت کنم کرم رو دستت میگیری میمالی به شومبولت ... خوب اینکار رو میکنی منم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم میخورمت و جیغت میره هواااااااااا... آخییییییییش

راستی اب بازی هم خیلی دوست داری تا صدای دریا میاد میگی بزاریمت بری تو اب حالا بابا اخه این صدا از توی رادیوئه یا تی وی اینو چه کنم من!!!!! خلاصه داستان داریم... برای حموم رفتن هم تا صدای اب رو بشنوی مستقیم میای تو و میگی من  من من اب بازی بازی بازی....

 

دایره لغاتت گسترده شده...

آب --- ماما--- بابا --- نعنا --- هاپو --- هاپ هاپ --- دد ---بازی --- فرشید--- من من --- نه نه --- بله ---- ائو یعنی الو ---- سئام یعنی سلام --- الیته هر زمان که دوست داشته باشی این کلماتو به کار میبری من خودمو بکشم هم نمیگی فقط خنده تحویلم میدی و والسلام.

 

 

پسندها (2)

نظرات (2)

دریا
7 خرداد 93 9:36
به به امیر علیییییی چشممون به جمال روی مامانت وا شد مامان خوجلی داریهااااا اذیتش نكنی خاله
مامان و بابا
پاسخ
سلام خاله دریا جونم ممنون برام همیشه مینویسیمامان تپل رو همیشه باید اذیت کرد اخه خیلی کیف میده
سارا مامان آرتین
12 خرداد 93 15:15
سلام دوستم خوبی؟ جیجر خاله رو بخورم با اون شیطنتاش ببوسش از طرف من کلی دلم براتون تنگ شده التماس دعا و به امید دیدار
مامان و بابا
پاسخ
سارا جونم قربونت برم کلی دلتنگتیم همه ممنون به من سر میزنی آرتینم خوبه؟ امیرعلی هم همیشه میاد عکسای ارتین جونی رو میبینه هاااااا
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرطلایی می باشد